
ميگويد مشكل اعصاب دارد و سالهاست كه دارو مصرف ميكند. روز حادثه اصلا كارهايش در اختيار خودش نبوده و نميدانسته با اين كارهايش كسي را به قتل ميرساند اما قضات بر اين باورند كه اين مرد با نقشهاي از پيش طراحي شده مرتكب قتل شده و بيماري عصبي او، نقشي در قتل نداشته است. مهران به خاطر قتل و از بين بردن جسد مقتول به قصاص محكوم شده است و همسر و فرزندان او به خاطر كار مهران به شدت تحت تاثير قرار گرفتهاند. مهران در گفتگويي كه با ما انجام داده است توضيح داده چطور اين حادثه اتفاق افتاد و چرا او به يك قاتل تبديل شد.
چه مدتي است در زندان هستي؟
حدود 2 سال و چند روز بعد از قتل بود كه دستگير شدم و بعد هم كه ديگر در زندان ماندم.
با مقتول آشنايي داشتي؟
بله داشتم. او صاحب ملكي بود كه من در آنجا كارگاه داشتم و در واقع آن ملك را از مقتول اجاره كرده بودم.
با هم مشكل داشتيد؟
اوايل هيچ مشكلي با هم نداشتيم. همه چيز داشت خوب پيش ميرفت اما از زماني كه من دچار مشكلات مالي شدم كم كم بين ما اختلاف افتاد
يعني به خاطر نپرداختن كرايه با هم مشكل داشتيد؟
او مردي بود كه به لحاظ اقتصادي توانايي زيادي داشت من هم به خاطر بيماريام و وضعيت كساد بازار در آستانه ورشكستگي بودم. خيلي شرايط سختي داشتم چند بار به او گفتم كمي طاقت بياور پولت را ميدهم با اين حال تحمل نكرد. البته قبول دارم كه چند ماهي كرايه عقب افتاده بود اما من قصد داشتم پول را بدهم و نميخواستم پولش را بخورم اما مقتول فكر ميكرد كه من ميخواهم پولش را بخورم.
درگيري شما چطور آغاز شد؟
درگيري از روز قبل از حادثه شروع شد. ما با هم جر و بحث كرديم و بعد از مدتي من محل را ترك كردم و رفتم. فرداي آن روز زماني كه به كارگاه رفتم مقتول هم آمد و به من گفت كه بايد همين حالا پولم را بدهي. من هم با او درگير شدم و اين قتل اتفاق افتاد.
قتل چطور اتفاق افتاد؟
ابتدا با اسلحه به سمتش شليك كردم و بعد كه فوت كرد جسدش را با همكاري يكي از كارگرانم به داخل ظرف اسيد انداختم كه در كارگاه بود. بعد هم محل را ترك كرديم.
در دادگاه مدعي شدي كه مشروب خورده بودي و متوجه كارهايت نبودي. اين حرف واقعيت دارد؟
بله واقعيت دارد. من آن روز مقدار زيادي مشروب خورده بودم. وقتي مقتول آمد و داد و فرياد كرد ديگر نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و اين اتفاق افتاد.
چرا مشروب خوردي؟
من بيماري عصبي دارم و زماني كه ميخواستم از مشكلات فرار كنم مشروب ميخوردم اما همين كارم باعث شد به فلاكتي بيفتم كه ديگر راه برگشتي ندارم.
مگر مشروب بيماري رواني را درمان ميكند؟
نه اينطور نيست و من خودم هم قبول دارم كه اشتباه كردم و نبايد سمت مشروب ميرفتم. بايد خودم را درمان ميكردم، اما اشتباه كردم.
براي بيماري رواني ات به پزشك مراجعه كردهاي؟
بله چندين بار نزد پزشك رفتم و دارو هم مصرف ميكردم. من مقدار زيادي داروي آرامبخش مصرف ميكردم چون شبها نميتوانستم بخوابم و فشارهاي رواني زيادي را تحمل ميكردم. اين داروها، من را از خود بي خود ميكرد و هيچ وقت در شرايط عادي نبودم.
اگر بيماري رواني داري پس چرا پزشكي قانوني آن را تاييد نكرده است؟
من به اين مساله اعتراض دارم چون زماني كه به پزشكي قانوني رفتم و پزشكان با من صحبت كردند گفتند كه من به خاطر مصرف بيش از حد دارو به اين روز افتاده ام و مرتكب قتل شدهام اما نميدانم چرا نظريه آن متخصصان در پرونده من نيست و نظريه ديگري روي پرونده من است. ايكاش قضات اجازه دهند من يك بار ديگر تحت بررسي متخصصان قرار گيرم تا مشخص شود اين طور كه آنها ميگويند نيست.
حتي اگر قبول كنيم تو بيماري رواني داشتهاي نميتوان تو را در اين قتل مقصر ندانست چون براي قتل تصميم داشتهاي و روز قبل از آن نيز يك بار اقدام به قتل مقتول كردي.
من اقدام به قتل نكردم. نميدانم چرا همه ميخواهند من را مقصر اين ماجرا جلوه دهند. من فقط ميخواستم كه او را بترسانم. او سعي كرد جلوي ماشين را بگيرد و پولش را از من طلب كند من هم زير بار نرفتم و سعي كردم از او عبور كنم چون سوار ماشين بودم ضربهاي توسط ماشين خورد. من نميخواستم او را بكشم.
اگر گفتهات را قبول كنيم باز هم اين پرسش به وجود ميآيد كه مدعي هستي قتل عمدي نبوده است و تحت تاثير مشروب اين كار را كردي پس چرا جسدش را در اسيد سوزاندي؟
نميدانم چرا اين كار را كردم زماني كه قتل اتفاق افتاد من از شرايط عادي خارج شدم. آنقدر ترسيده بودم كه نميدانستم چه ميكنم فكر ميكردم اگر جسد را از بين ببرم ديگر مدرك جرمي باقي نميماند و به همين خاطر هم تصميم گرفتم جسد را در اسيد بيندازم.
سلاح را از كجا تهيه كرده بودي؟
آن را از نگهبان كارگاه گرفته بودم البته نه براي قتل. گرفته بودم تا مقتول را با آن بترسانم. نميدانم چه شد كه ماشه را چكاندم.
به هر حال تو مرتكب قتل شدي و همه چيز نشان ميدهد اين قتل عمدي بوده است و به بدترين شكل ممكن هم اتفاق افتاده است. آيا براي جلب رضايت اقدام كردهاي؟
خانواده ام خيلي براي رضايت به سراغ اولياي دم رفتهاند اما آنها همچنان بر قصاص تاكيد دارند. من خيلي شرايط سختي را در زندان ميگذرانم و داروهاي اعصابم را دو برابر كردهاند و من در روز حدود 30 قرص اعصاب ميخورم تا بتوانم حالت عادي داشته باشم. از اولياي دم ميخواهم به شرايط من هم توجه كنند من واقعا در شرايط عادي نبودم و از اتفاقي كه افتاده است بشدت متاثر و ناراحتم و از آنها ميخواهم كه به خانوادهام رحم كنند.
اگر از تو بپرسند ريشه جنايتي كه مرتكب شدي چيست خودت چه نظري داري؟
من ميگويم ريشه اين جنايت مشكلات اقتصادي بود كه گرفتار آن بودم و متاسفانه ايمانم را هم از دست داده بودم و ديگر نميتوانستم به خدا و پيغمبر فكر كنم اگر من به خدا توكل ميكردم و از خداوند ميخواستم من را در كارهايم ياري كند ميتوانستم تحمل بيشتري در برابر مشكلات داشته باشم و با صبر همه چيز را درست كنم و باعث مرگ كسي و گرفتار شدن خودم و خانوادهام هم نشوم.
حرفي با اولياي دم داري؟
بله از آنها ميخواهم اول به خانواده ام و بعد به من رحم كنند. من اشتباه بزرگي كردم و پدر آنها را از بين بردهام. آنها بزرگواري كنند و من را ببخشند. فرزندان مقتول همگي بزرگ هستند و پدر و مادر هستند. ميفهمند كه چقدر بيپدري سخت است و اگر پدر بالاي سر فرزند نباشد چه خطراتي او را تهديد ميكند. از آنها ميخواهم كه بزرگواري كرده و گذشت كنند. اگر هم نميتوانند گذشت كنند من را هرچه زودتر قصاص كنند تا بيشتر از اين زجر نكشم.
کلمات کليدي : محكوم به قصاص :مشكلات اقتصادي باعث اين قتل شد